چون ما را با درد بدنیامیآورد
و بلافاصله با لبخند میپذیرند
چون شیرشیشه را قبل از اینكه
توی حلق ما بریزند ، پشت دستشان میریزند
چون وقتی توی اتاق پی پی میکنیم
زیاد با ما بداخلاقی نمیکنند
چون وقتی
در قابلمه غذا را برمی دارند، بخاری بلند می شود که آدم دلش می خواهد
غذا را با قابلمه اش بخورد
چون وقتی تازه
ساعت یازده شب یادمان می افتد كه فلان كار را كه باید فردا در مدرسه تحویل
دهیم ،
بعد از یك تشر؛ خودش
هم پابه پایمان زحمت میكشد كه همان نصف شبی تمامش كنیم
چون بعد از
گرفتن هدیه روز مادر، تمام فکر ش این است که فروشندگان بی انصا ف سر فرزنش را کلاه گذاشته باشند
چون شبهای
امتحان و کنکور پابه پای ما کم میخوابد اما کسی نیست که برایش قهوه بیاورد و
میوه پوست بکند
چون وقت مریضیش یک لیوان آب به دستش
می دهیم طوری تشکر می کند که باور میکنیم شاخ قول شکاندهایم
چون در بیمارستان فکر و ذکرشان این است كه وای بچم خسته شد بسكه
مریض داری كرد
و چون هروقت
باهاش بد حرف میزنیم و دلش رو برای هزارمین بار میشكنیم،چند روز بعد
همه رو از
دلش میریزه بیرون وخودش رو گول میزنه كه :بخشش از بزرگانه
تبلیغات 







